تبلیغات
سكوت... - مطالب دید متفاوت
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سكوت...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سكوت...




[http://www.aparat.com/v/2qRHy]




نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : نمایشگاه برکت، تهران، هفته دفاع مقدس، سبک زندگی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 شهریور 1393 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()







نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سرلشگر صالحی، نمایشگاه بركت،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 مهر 1392 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()



















نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : نمایشگاه برکت، آیت الله مصطفوی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 4 مهر 1392 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
سلام
نمایشگاه برکت با موضوع سبک زندگی فردا روز یکشنبه 92/6/31  ساعت 17 با حضور فرمانده محترم ارتش جمهوری اسلامی ایران امیر سرلشگر عطاالله صالحی و قائم مقام محترم سازمان صدا و سیما افتتاح می گردد.






نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت...، سرلشگر صالحی، نمایشگاه برکت،
لینک های مرتبط :


شنبه 30 شهریور 1392 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
سلام
یه وقتایی نمی رم دمه یخچال که شرمنده نشه
خدا هیچ یخچالی رو شرمنده ی صاحبش نکنه!




نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما هما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما شما
.
.
.
.
.
شما خیلی تنبل هستید که این همه شما رو نخوندید و اومدید این پایین رو دارید می خونید  همینه دیگه فکر کردید زرنگی کردید تو اون همه شما یه هما هم بود.




نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
آیا از صبح تا شب درفیس بوك و اینترنت علاف هستید؟
آیا هر روز شما مثل روزهای دیگر است؟
آیا هیچ پیشرفتی ندارید؟.
.
.
ما هیچ پیشنهادی برای شما نداریم!!
خدا شاهده ما هم مثل شماییم:|



نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
علی به دوستش میگه دهنت رو باز کن می خوام این سنگریزه رو بندازم تو دهنت ببینم دوستیمون چقدر عمق داره بعد علی فهمید که سینک ظرف شویی عمقش بیشتر از دوستی شونه.



نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
سلام
علی وارد خانه شد چشمانش خون بود ، سرش را در حوض وسط خانه کرد این کار را تا سه بار تکرار کرد خانواده همه در حیاط بر روی تخت نشسته بودند که هندوانه ای بزرگ در میانشان بود . محمد رضا پسر علی به مادرش گفت مادر چرا پدر اینطوریه ، نکنه دعوای من با پسر همسایه رو بهش گفتی مادر گفت آره گفتم محمد رضا گفت پس برای اینه که عصبانیه ، مادر محمد رضاگفت شاید . ناگهان علی داد زد مهناز ( مادر زن علی ) چاقو رو بده . مهناز گفت برای چی می خوای علی . گفت به تو ارتباطی نداره چاقو رو بده . محمد رضا داشت به فرار فکر میکرد اومد بره علی گفت محمدرضا بشین . همه ترسیده بودند ،مهناز با ترس و لرز چاقو رو داد به علی . علی یکدفعه دوان دوان به سمت تختی که خانواده نشسته بودند دوید همه گفتند علی نه بچه بوده و اشتباهی کرده که علی کار را تمام کرد و ضربه ای به فرقش زد همه شوک زده بودند از این کار علی . مهناز داد زد و گفت این چه کاری بود که کردی همه علی را سرزنش کردند به خاطر چاقویی که به فرق هندوانه زد و هندوانه به همه پاشید و همه را کثیف کرد.




نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()




نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : سکوت...،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()
سلام
مرد در زیر باران قدم زنان داشت در خیابان راه می رفت از هیبتش ( که ریشی بلند و موهایی فر که چشمانش را پوشانده ) دختر دانشجویی فریاد زد و دوید دیگر هوا تاریک شده بود ولی باز هم باران در حال باریدن بود ناگهان صدایی آمد که آن مرد را آشفته کرد ، صدا به او نزدیک بود اما او کسی را نمی دید آری صدا واضح شد کمک کنید کمک کنید مرد دید آن طرف خیابان مردی قوی هیکل پسری را گرفته و به زور می برد و پسر هم فقط تند تند می گوید کمک کنید کمک کنید مرد دوان دوان به داد کودک می رسد و نزاعی بین آن دو می شود و پسر فرار میکند بعد از دقایقی مرد می فهمد آن کسی که با او به نزاع پرداخته پدر کودک بوده نه دزد.




نوع مطلب : دید متفاوت، 
برچسب ها : دید متفاوت، سکوت،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 آبان 1391 :: نویسنده : سكوت...
نظرات ()